چه زیباست سرودن......وقتی میدانی او میشنود وچه زیباست دیوانگی به خاطر او، وقتی میدانی او میبیند مهدی مطلق اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه كه بدوني اوني كه دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه كه بدوني يه روزي ازكسي كه دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي مهدی مطلق وقت خداحافظی !.. حسودیم می شود !! به خـــــــدا .. که تو را به او می سپارم اما افسوس ... نمی دانستم با همان سنگ ها قلبم را می شکنی... مهدي مطلق همیشه یــــــــــک نفر نیست یک نفر گاهی همه است... شاید حالا بتوانی بفهمی وقتی دلـــــــــــم برای تـــــــــو تنگ می شود چه دلــــــــــتنگی عظیمی را به دوش میکشم مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست...!!! می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به پوچ بودنت برسانند!! مهدي مطلق اشنا شــــــــــــــــــد... عادت شـــــــــــــــــد.... عشق شـــــــــــــــد..... هستی شــــــــــــد...... روزگار شــــــــــــــــد....... خسته شــــــــــــــد........ بی وفا شــــــــــــــد......... دور شــــــــــــــــــــد.......... بیگانـه شــــــــــــــد........... حسـرت شـــــــــــد............ اما فرامـوش نشد.............. مهدي مطلق صداي بي تفاوتي هايت آزارم ميدهد....
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس حرفي نزن... صداي نفسهايت را بيشتر از دروغ هايت دوست دارم مهدي مطلق كه مرا به عميق ترين دريا ها مي كشاند دريايي بي صدف و بي ستاره با ان كه ميدانستم من در اين دريا مرواريدي صيد نخواهم كرد باز با موج هم آغوش شدم زيرا قلب ام با بهانه هاي عقل ام مجاب نميشد هنوز مرواريدي صيد نكردم كه جسم نيمه جانم اسير كوسه هاي دريايي شده اند مهدي مطلق خسته ام....از اين زندگي.....از اين دنياي به ظاهر زيبا....از اين مردم كه به ظاهر صادق و با وفا.... خسته ام....از دوري....از درد انتظار از اين بيماري نا علاج. خسته ام....از اين همه دروغ و نيرنگ.... خسته ام.... آري پروردگارا،از اين دنيا خسته ام،از آدمهايش،از دروغ هايش،از نيرنگ هايش خسته ام پس كو صداقت و محبت؟ چرا اندكي محبت در ميان دل مردم نيست؟ چرا قطره اي از عشق در چشمان بنده هايت نيست؟ همش دروغ پيدا است،همش نيرنگ پيداست.... ديگر دست محبتي در ميان مردم نيست،ديگر عشقي پاك و مقدس در ميان مردم نيست. سفره ي دل مردم همش دروغ است...به ظاهر پاك و صادقانه است. مهدي مطلق
امشب شمع حسرت آرزو هاي بر باد رفته ذره ذره آب ميشود.... امشب براي مرگ آرزو هايم لباس سياه پوشيده ام.... كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه ي دلم مي آمد.... كاش امشب تو بودي و دلداري ميدادي و دفتر كال آرزو هايم را ورق ميزدي..... اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست...... مهدي مطلق اي كاش دلم امشب بگريد،شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند....(شكستم) مهدي مطلق مهدي مطلق سياه سفيد خاكستري بنفش من هيچكدامم من خسته از رنگ و سنگ و ننگ هاي زمانه راه عشق را گرفتم من كه چشم هايم را شستم از رنگ و ريا جشم از ديدن بي رنگي عاجز و من از درك عشق كه اگر عاشق بودم اين همه من كلامم را اشغال نميكرد من عاشقي بلد نيستم مهدي مطلق
باز تنها اين جا نشسته ام بي صدا آرام مي گريم اين بار بر سذ گور گور عشقي كه دفن كرده ام در سينه مچاله كرده ام بر سر گور عشق نفرين شده ام عشقي كه زبان اش را كسي نميداند كسي نميفهمد شايد فردا بر سر مزار عشقي كه دفن كرده ام شكوفه اي سبز شود شايد رستني ديگر آغاز شود اين بار بدون عشق شكوفه اي بدون عشق..... مهدي مطلق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| Design By : Pichak |

